خرید بک لینک
اینجا خانه ی من بود (هست؟). دوست داشتم ساده باشم. ساده بنویسم و روان. هیچ چشمی نباشد که به خاطرش ننویسم. امن و آرام. به اندازه ی کافی درون و بیرونم همه چیز را در کنترل دارد که نیازی نباشد اینجا به ایکس و وای و زد فکر کنم. دوست دارم اینجا از زود تاریک شدن هوا در پاییز بگویم. از اینکه این پاییز، تا اینجای کار پاییز خوبی بوده و امیدوارم تا آخرش هم چنین باشد. حالا که به صدمین پست رسیده ام دوست دارم بگویم رهایی حس خوبی است. خیلی خوب. با نگاهمان رهایی آدم ها را مغشوش نکنیم. برخی دوست دارند بنویسند. بنویسند تا حالشان خوب باشد. تا برای روزهای پرمشغله انرژی پیدا کنند.

برچسب: نویسنده: آدرین احمدپور تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 20:06

دندانم دوباره درد می کند. چه چیزی تلخ تر از درد دندان در پاییز؟ آن هم دندان عصبی کشی شده و منِ ترسو... چند روز است نمیتوانم چای بخورم. مهم نیست. مهم ترس از ری اندو و ... است. به مادر می گویم و مادر می گوید: این خانم دکتر اصلا"... حوصله ندارم. گوش نمی دهم. برایم مهم نیست. می گویم شما دکتر آشنا پیدا کنید که من دچار فوبیای دندانپزشکی با او راحت باشم. وقتی می گویم دندانم درد می کند، توقع ندارم که از بی عرضگی دکتر بشنوم. لااقل بعد چند سال با همین خانم دکتر جسارت پیدا کردم که یک حجم عملیات دندانپزشکی را انجام بدهم. قطعا"مهارت دندانپزشک اهمیت دارد، اما حوصله جستجو برا

برچسب: نویسنده: آدرین احمدپور تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 3:20

صفحه بندی